کاش میشد برگردم با ماشین زمان
به اون موقع هایی که هنوز تیکه هایی ازم سفید بود
تو چشای خودم نگاه میکردم و میگفتم
دختر کوچولو تغییر نکن
به خدا که یروزی ارزوت میشه همینی که الان هستی باشی
حیف که جای سفیدی ها کم کم سیاهی ها اومد
حسرتا خفه کردن ارزوهامو
من قلم ارزوی بقیرو گرفتم تو دستمو
نوشتم...
در حالی که قلم سفید خودم سال هاست یه گوشه نشسته منتظره من بدستش بگیرم...
من قلم خودمو میخوام...
برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: سه شنبه 13 خرداد 1399 ساعت: 8:39
برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: سه شنبه 13 خرداد 1399 ساعت: 8:39
امیدوارم حد تحمل من این نباشد
امیدوارم حد تحمل من این نباشد
میدانم این شب به راحتی صبح نمی شود
چه کسی قرار است در کنارمن این جهنم را بگذراند؟
باز هم من در کنار من هستم
"من"
از تو ممنونم...
تو به تنهایی چه شب هایی را که صبح نکردی
امشب را هم میگذرانیم
امشب را هم میگذرانیم....
برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: سه شنبه 13 خرداد 1399 ساعت: 8:39
شاید لکه ای سفید در تمام این تاریکی ها دیده باشم
کاش همه جانم با این لکه سفید یکی شود...
کاش همه ی سیاهی هایم بشوند یک نقطه و بروند یک گوشه ای ان بالا ها بنشینند
که من گاهی برگردم و ببینم از کجا امده ام...
از ان نقطه ی سیاه...
برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: سه شنبه 13 خرداد 1399 ساعت: 8:39
انگار شعله ایست در جانم که تمام تنم را میسوزاند...
در این کنج ویران من سال هاست خبر مرگ مرا داده اند
به یادم بیاورید ده سال، صد سال شایدم هزار سال دیگر
به یادم بیاورید
دختری که فکر میکرد همه چیز است و حالا خوب میداند که هیچ نیست...
برچسب: نویسنده: فاطمه اسدی تاريخ: سه شنبه 13 خرداد 1399 ساعت: 8:39